کمپین دعوت از حاج میرقدیر به کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی

کمپین دعوت از حاج سیدقدیررضایی به کاندیداتوری دهمین دوره مجلس شورای اسلامی

کمپین دعوت از حاج میرقدیر به کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی

کمپین دعوت از حاج سیدقدیررضایی به کاندیداتوری دهمین دوره مجلس شورای اسلامی

بنیاد شهر سـاری از کجاست؟ تاریخ نویسان از پیدایش ساری می گویند!

ابن‌اسفندیار، پدر تاریخ نویسان مازندران درباره‌ی بنیاد ساری می‌نویسد:(( فرخان بزرگ پادشاه طبرستان بود. باو را که از مشهوران درگاه بود فرمود تا آن جا که ده اوهر است شهری بنیاد نهند برای بلندی آن موضع و بسیاری چشمه‌های آب نزهت جایگاه. مردم اوهر باو را رشوت دادند تا ترک آن واقعه کرد و این جا که امروز ساری است، بنیاد نهاد. چون عمارت تمام شد ، شاه بیامد تا مطالعه‌ی شهر کند، معلوم شد که باو خیانت کرده، محبوس فرمود و...))
بعد‌ها ظهیر‌الدین مرعشی در کتاب « تاریخ طبرستان و رویان و مازندران » به روایت این‌اسفندیار ، شکلی افسانه‌ای داد و نوشت که فرخان بزرگ شهر ساری را به نام فرزندش، سارویه ساخته است. در سده‌ی کنونی این روایت افسانه ای کم و بیش پذیرفته شد . اکنون بسیاری بر این گمان‌اند که نام ساری بر گرفته از نام سارویه است. عده‌ای دیگر نام ساری را برگرفته از نام سائورو می‌دانند.
اشپیگل شرق شناس آلمانی از دو قوم نام می‌برد که در زمان هجوم آریایی‌ها در اطراف ساری زندگی می‌کردند. او می نویسد :« دو طایفه در نواحی ساری کنونی و شهر قدیمی (( اسر مظ)) سکنی داشتند که دسته‌ی اول به نام سائورو و د سته‌ای دیگر زائیریخا نام دارند». اشپیگل از دو قوم یاد می‌کند و به ریشه‌ی ساری نمی‌پردازد. اسماعیل مهجوری، نویسنده‌ی ((تاریخ مازندران)) به درستی چنین ادعا و چنین نسبتی به ساری توسط اشپیگل را رد می کند.
سائورو « دیو آشوب، دزدی و شهریاری بد است. به موجب وندیداد یکی از دیوان است که با جمعی دیگر از دیو‌ها نام‌شان یک جا آمده است»
دیو‌ها در مازندران ، شخصیتی فرا زمینی ندارند حنی نام بعضی از آبادی‌ ها مثل دیو‌کلا ( در آمل) و دیو‌کتی ( در ساری) با واژ‌ه‌ی دیو ساخته شد، اما این که نام ساری را برگرفته از نام دیو آشوب و دزدی بدانیم ، وهم و گمان بیش نیست ، شبیه همان پنداری که دکتر صادق‌کیا و گروهی دیگر را بر آن داشته است نام مازندران را، دگرگون شده‌ی مه ایندران، سرزمین دیو اینداری بزرگ بدانند.
رابینو می نویسد: «بعضی گفته‌اند ، این همان محلی است که به فنا که موسوم بوده. بهضی دیگر آن را زادراکرتا می‌دانند و برخی هم معتقدند که نام شهر مزبور سیرینکس بوده است»
در یکی از نقشه‌های شرقی فلات ایران که در سال 1618 در اروپا منتشر شد، فاناکا از جمله شهر‌هایی است که در حوزه‌ی مارد و در کنار رود هراز قرار دارد..
در پژوهشی دیگر، مارکوارت، دانشمند آلمانی در کتاب ایران شهر، ساری را دگرگون شده ی کلمه‌ی ساروی و شکل قدیمی‌ تر آن زا سارئک یا سربوک می داند و نمونه‌های آن را در اصفهان (قلعه‌ی ساروق یا ساری)، همدان (قلعه‌ی سارو) و دیگر جاها یاد‌آور می‌شود. حسین اسلامی در مقدمه‌ی کتاب «دانشوران ساری» شهر ساری را همان زاد‌راکرتا ، به معنی شهر زرتشت و یا ترکیبی از زا + درا+ کر ت به معنی شهری در کنار دریا می‌داند. حجازی کتاری بر این باور است که« ساری  از دو جزء (سا)، و(آری ) ساخته شده است. جزء (سا )، از مصدر (سای) باستانی و به معنی آسودن و جزء (آری ) یا (آریه) به معنی ایران یا آریایی می‌باشد. ».
در گمانه زنی دیگر ، پی تر ودلاواله که در زمان شاه عباس دوم به ایران سفر کرده و یکی از زیباترین سفر‌نامه‌‌ها را نوشته است، واژه‌‌ی اری را به معنای زرد می داند و می نویسد که « شاید علتش فراوانی در ختان پرتقال و مرکبات متنوع باشد»
چند سده بعد، آلکساندر خود‌زکو که در زمان فتحعلی‌شاه به ایران سفر کرده است، در کتاب‌ ((ترانه‌‌های محلی ساکنان کرانه‌های جنوبی خزر)) می‌نویسد : « با بررسی آثار جغرافییدان بزرگ یونانی ، اوزلی احتمال می دهد که  واژه‌‌ی ساری باید از واژه‌ی ((زاریا)) به معنی زرد – سبز طلایی بدست آمده باشد»
نویسنده‌ی این نوشتار نیز با این دیدگاه موافق است. در کتاب «پارسی و پارتی میانه» اثر« مری بویس» واژه        به معنی زرین و طلایی آمده Zrryn و در « واژه‌نامه‌ی شایست و ناشایست» واژه‌ی اوستایی zaranya
است.از گذشته های   دور درختان نارنج و لیمو و گل‌های زرد تی‌تی‌کاک و نرگس تمام شهر ر ا چون حریری زرد رنگ می‌پوشاندند. پس این معنا با ویژگی‌ جغرافیایی شهر هم خوانی دارد.
اگر دیدگاه فوق را بپذیریم باید با دیدگاه دانویل همراه شویم که زادراکرتا، یونانی شده‌ی شهر ساری است و بر خلاف دیدگاه پژوهشگران کنونی ، با استر‌آباد (گرگان کنونی ) فرق دارد
گفتیم که زادرکراتا، یونانی شده ی ساری است؛ پس به احتمال ، نام ساری، زاریاگرد بود که معنی زردآباد را
زیرا گرد‌ (سیاوش‌گرد) و (داراب گرد) مثل کلای مازندرانی می‌رساند
( داراب‌ کلا، رستم کلا)  معنی آبادی و شهر را می‌رساند. داده‌های تاریخی نیز با این واقعیت هم‌ خوانی دارند.
آریان می‌گوید: «اسکندر وقتی به گرگان می‌رفت ، قشون خود را سه قسمت کرد:
قسمنی را که از همه زیاد تر و سبک اسلحه بود، با خود برداشت . قسمت دیگر را با کراتر به مملکت تپوری‌ ها فرستاد و قسمت سوم به سرداری اریگیوس مامور بود با باروبنه از عقب اسکندر حرکت کند.
پس از این که اسکندر از معابر گذشته وارد گرگان شد، به طرف زاد‌راکرتا رفت.در این جا کراتر به او رسید و اتفرارات ، والی تپورستان و نمایندگان یونانی‌های اجیر شده هم با این‌ها آمده بودند. اسکندر، والی تپورستان را به ایالت خود ابقا داشت»
مسیر جغرافیایی اسکندر و کراتر به احتمال چنین بود:
با عبور از همدان به ری رسیدند و شاهراه پارت – مد را ادامه دادند. در ابتدای سمنان کنونی از هم جدا شدند. به روایت تاریخ نویسان یونان و رم باستان ، اسکندر از صحرایی عبور کرد که زراعت نمی‌شد. پس لشکریان اسکندر از کناره‌ی‌ کویر به سوی دامغان کنونی تاختند. ابتدا به عقب مانده‌های لشکر بسوس، والی باختر رسیدند – بعد، در کنار چشمه‌ای با دارا روبه‌رو شدند که به دست نیرو های خودی، چندین زخم برداشته بود در حال جان‌کندن بود.پیرنیا می نویسد که مقدو نی‌ها داریوش را «در طرف جنوب شرقی سفیدکوه که‌ آب ها‌ یش به دهات قومس می‌ریزد، یعنی تقریباً در شمال حاجی‌آباد کنونی یافته‌اند»
به روایت تاریخ، اسکندر چند روزی در کنار چشمه‌ای پر آب اقامت کرده از راه کوهستان به قلمرو ورگانا (= گرگان- هرکانی) پا گذاشت..
به روایت کنت کورث، مسیر اسکندر پویده از جنگل انبوه بود..
داده های تاریخی فوق ما را به این واقعیت نزدیک می‌کنند که اسکندر از دامغان به طرف چشمه‌ علی کنونی پیچید. در این جا دو راه را می توانست در پیش‌بگیرد. هر دو راه از چهار دانگه‌ی هزار جریب می گذرد. نخست راه چشمه‌ علی فولاد محله کیاسر – ساری که در سده‌های پسین نیز یکی از گذرگاه‌های مهم تپرستان بود.
کراتر نیز برای رسیدن به منطقه‌ی‌ تپورها دو راه در پیش داشت:
نخست شهمیرزاد- چاشم – گوگلی، یعنی راه هیکو- پریم- ساری که در گذشته کلید فتح تبررستان و به راه کوهستان معروف بود. و به گمان اعتماد السلطنه، کراتر از راه نخست خود را به زادراکرتا رساند
اسکندر با گذر از معابر و گذر‌گاه‌های جنگلی به قلمرو گرگانی‌ها رسید .در گذشته مورخان یونان و رم باستان، بخش شرقی جلگه‌ی ساری را قلمرو گرگانی‌‌ها می‌دانستند- حتی گاه فلمرو‌ تپوری‌ها را نیز به آن می افزودند. راه چشمه‌علی – کیاسر ، یک‌راست او را به زادکرتا می رساند- و اگر از راه چشمه علی گلوگاه می گذشت، بایست به سمت چپ می‌پیچید تا به این شهر می رسید . علت هجوم و تسخیر زادراکرتا ، نگرانی از سرنوشت کراتر بود که می‌بایست از قلمرو تپور‌ها، و در گستره‌ای از آمل تا سپیدرود (آماروس یونانی) زندگی می‌کردند..
وباز در منابع تاریخی می‌خوانیم که نبر زن ، از توطئه گران علیه داریوش سوم به گرگان گریخته بود، بعد از فتح زاد‌راکرتا و سرکوبی‌ آماردها ، برای شفاعت به نزد اسکندر می‌آید پس، شهر گرگان هنوز تسخیر نشده بود و اسکندر بعد از فتح زادکرتا و سرکوبی آماردها به شهر گرگان و از آن جا به سمت باختر می‌رود.
مجموعه‌ی نشانه‌‌های فوق به ما کمک می‌کنند تا شهر زادراکرتا را برابر با ساری و این واژه را، یونانی شده‌ی زاریاگرد (شهر زرد – طلایی) بدانیم..



"مقاله ی فوق ، در مورد ریشه ی نام شهر ساری است که بخش اعظمی از آن ، حاصل پژوهش های استاد اسداله عمادی است"

ســــــاری ، چه زمانی به وجود آمد؟

به طور دقیق تاریخ به وجود آمدن ساری را نمی‌توان تشخیص داد زیرا در کهن‌ترین آثار مربوط به ماقبل تاریخ نوین جهان نیز نام آن بوده است ولی قدر مسلم آنکه بدون هیچ تردیدی نظام شهری آن به بیش از ۲۵۰۰ سال می‌ رسد. بر اساس شاهنامه فردوسی توسعه بنای آن را به اسپهبد طوس پور نوذر به دلیل به جا گذاردن یادگار پدرانش (منوچهر، ایرج، فریدون) نسبت می دهند، و بر اساس روایت تاریخ نویسان یونانی در زمان هخامنشیان پایتخت تمدن هیرکانیا و به نام زادراکارتا بوده است ( منابع ایرانی در جنگ ها از بین رفته اند ). پس از حمله اسکندر مقدونی آن شهر در آتش با خاکستر یکسان گردید (این اقدام اسکندر به واضح نشان از وجود تمدن پیشرفته آن زمان در آن شهر را می دهد) و طبق سیاست های اسکندر مقدونی شهری جدید در کنار آن ساخته گشت و نام آن را تمبراکس (سیرینکس) که نام یکی از سرداران سپاه اسکندر بود نهادند. شایان ذکر است که بنای آن شهر حدود ۱۲ کیلومتر با بنای شهر کنونی ساری فاصله داشت و در نزدیکی روستای اسرم کنونی ساخته گشته بود. بر اساس تحقیقات باستان شناسان در زمان ساسانیان تمدنی بزرگ در این ناحیه بوده است. چنانکه در زمان احداث خط راه آهن و حفاری های مربوط به آن کوزه ها و سفالهای مربوط آن زمان بدست آمد.
براساس برخی مستندات تاریخی فرخان بزرگ در سال ۵۶ ه.ق. ساری را که برای مدت زمان طولانی مورد توجه واقع نگردیده بود را به کلی مرمت و بازسازی کرد بطوری که حتی بنای ساری را به وی نسبت می‌دهند. مدتی پسر فرخان حاکم ساری بود و پس از آن بدلیل تهاجمات دشمنان فرخان بزرگ، وی این دیار مرکز حکومت خویش نهاد. تا قرن دوم هجری دین مردمان آن زرتشتی بود و در آن سال ها سپاه خلیفه عباسی توانست به ساری حمله کرده و بدین جهت مردم را مسلمان نمایند ولی پس از رفتن آنها بدلیل ظلم و ستم خلیفه مردم باری دیگر به دین زرتشت پناه بردند تا آن جا که نمایندگان و مبلغان دین اسلام از طرف امام جعفر صادق توانستند با ایجاد گرمی و محبت در بین مردم آنان را به اسلام و مذهب شیعه بگروایند و بدین دلیل مذهب مردم مسلمان ساری از همان ابتدا شیعه بوده و است؛ در سال ۱۳۶ ه.ق. ملامجدالدین از طرف امام صادق به ساری آمد و پس از آن حضرت یحیی پور یحیی و حضرت سجاد و حضرت عباس از فرزندان امام موسی کاظم به ساری آمدند و در بین مردمان زندگی کردند و در این دیار درگذشتند.
کارن کبیر؛ پادشاه طبرستان
ساری زمانی تحت فرمانروایی اسپهبد قارن (کارن) بود و به دلیل افتخارات بزرگی که او برای طبرستان آورد پس از گذشت چندین قرن هنوز از خاطره ها بیرون نرفته و یکی از خیابان های ساری به پاس زحمات بزرگ او بدین نام است(خیابان قارن که در مرکز شهر ساری قرار دارد و از پر رونق ترین نقاط ساری است) و پس از آن مازیار پور قارن حکومت کرد که او نیز مردی بزرگ بود و اقدامات نیک وی هنوز هم پابرجاست، سپس حاکمان منصوب یعقوب لیث صفاری و امیر اسماعیل سامانی تا سال ۲۹۸ در ساری حکمرانی کردند تاآنکه در آن سال روس ها ساری را به آتش کشاندند و پس از آن حکومت در دست آل زیار که اهل تسنن بودند و آل بویه که اهل تشیع بودند قرار گرفت تا سال ۴۲۶ که سلطان محمود غزنوی به ساری آمد و بسیاری از شهر را ویران نمود و آخرین نماینده غزنویان در ساری (رستم شاه غازی) تا به سال ۵۵۸ حکمرانی کرد، اومدرسه مرقدعلاءالدوله ( همان جایی که هم اکنون مسجد شاه غازی واقع است) را تجدید بنا نمود. بهنگام حمله مغول حسام الدین اردشیر از سلسله کینخواریه بجهت آنکه بتواند در برابر مغول ها مقاومت نماید پایتخت خویش را از ساری به آمل برد؛ پس از مغول ها مرعشیان که در اصل عرب بودند بر ساری حکم رانی کردند تا سال ۷۹۵ ه.ق. که تیمور به ساری حمله کرد و دستور قتل عام مردم را صادر نمود و با خاک یکسان کرد. پس از مرگ تیمور دگربار مرعشیان آمدند و پس از آن حکمرانی ساری در میان چند خاندان بود تا آن که سلسله آل جلاویه بر سرکار آمدند.
ساری در دوره صفوی
شاه عباس صفوی بدلیل آن که از طرف مادر مازندرانی بود علاقه فراوانی به آباد کردن مازندران داشت و او دهکده طاهان در شمال شهر و نزدیکی ساحل دریا را شهر کرد و آن را مرکز مازندران کرد؛ پیتر دلاواله جهانگرد معروف ایتالیایی که به سال ۱۰۲۵ ه.ق. ساری را دید و یک شب در آن اقامت گزید درباره ساری چنین نگاشته است: « ساری حصار ندارد و تا چشم می‌بیند باغ های میوه و خصوصا مرکبات در آن بسیار فراوان است جالب آن جاست که سقف بسیاری از خانه ها مرکب از ساقه خشک غلات و گل مال است و فقط برخی از خانه ها سقف سفالی دارند، مردمانی بسیار مهربان دارد و آنان کمال لطف و محبت را نسبت به من روا داشتند؛ فردای آن روز به قصد عزیمت به فرح آباد که شاه در آن جاست ساری را ترک کردیم، چهار فرسنگ بین ساری و فرح آباد راه بود و فرح آباد با دریا دو مایل فاصله داشت و در میان راه اثرات درختان تازه قطع شده را می‌دیدیم و کارگران مشغول سنگ فرش جاده بودند وقتی به فرح آباد رسیدیم خبردار شدیم که شاه در آن جا نیست و شاه که نمی‌تواند در یک مکان ثابت بماند به دو فرسنگی غرب فرح آباد رفته بود.» و اما فرح آباد آن شهر زیبایی که شاه عباس بنا کرد عمر زیادی نداشت و در حمله شبانه روسها به آتش کشیده شد و پس از آن ساری باری دیگر مرکز مازندران گردید؛ پس از قتل نادرشاه، محمد حسن خان قاجار که توانست حکومت مازندران را به دست گیرد دستور داد تا از استرآباد تا شهسوار راه سنگ فرش را تعمیر کنند و او پلی بروی تجن کشید که به پل محمدحسنخانی مشهور گشت البته بعدها در اثرزلزله خراب شد ولی بخشی از ستون های پل مخروبه هنوز هم در کنار پل فعلی تجن باقی است.