وقتی به وضعیت حاضر فرح آباد با آن قدمت و با آن آثار بر جای مانده نگاه می کنم و به غصه های یکی از مفاخر ساری استاد بزرگوار جناب آقای دکتر اسلامی ساروی در مورد میراث فرهنگی ساری فکر می کنم غصه هایم چندین برابر می شود.
استاد عزیز بنویس و شکایت از مدیریت استان را با نامه های درد آلود و جگر سوزت به اذهان پاک و بی آلایش و ساده مردم ببر که درد واقعی را می دانند و مدیران را در حفظ این آثار و تعیین جایگاه برای آنها کاهل می بینند.
اگر حمام صادق خان که یکی از ابنیه قدیمی تا دیروز دائر و آباد و مورد استفاده ساری بود و امروز در حال نابودی و جایگاه آشغال و بقایای فضولات حیوان و انسان شده و باید برای آن غصه خورد آیا نباید برای حمام مشابه آن با قدمت لااقل یکصد و پنجاه ساله فرح آباد دل سوزاند و برای از بین رفتن آن غصه خورد؟
حمامی که فقط نگاه به عکس های آن از تجدید حیات و تعمیرات تا دیروز را نشان می دهد و تغییر آن از حالت خزانه به حالت دوشی نیز خود بیانگر تبعیت از دوران متفاوت پیشرفت تکنولوژی دارد. حمامی که با دارا بودن لوله های عبور آب گرم یا دود و هوای گرم از مسیرهای بسیار پیچیده کف نشیمنگاه را به قدری گرم می کرد که امکان گرم شدن بدن و مشت و مال و همکاری و همیاری در مجموعه عملیات ماساژوری و نظافت عمیق پوست و ایجاد راحتی برای کارکرد سیستم های گردش خون و تنفس های پوستی و نایژه ای را فراهم می ساخت الآن بی هدف و بدون پشتوانه رها شده و روزگاری به مراتب بدتر از حمام صادق خان را می گذراند. البته در ساری حمام های دیگری هم بودند که یکی از آنها در همین خیابان جمهوری اسلامی (نادر سابق) بود که تبدیل به مغازه و ساختمان گردید و از خاطره ها محو شد.
استاد بزرگوار، ظلم چند جانبه ای که آثار و ابنیه های تاریخی فرح آباد با آن مواجه شد و قهر طبیعت هم آن را تشدید کرد بخشی از فرهنگ و افتخارات مردم مازندران را به سمت نابودی می کشاند و غصه های ما هم منات اثری برای احدی نشده است. ما را در کلاف سردرگم مدیریت بخشی نگر و گروه گرا و نام و نان خواه گیر انداخته اند و با همه اعتبار و آبرو و فرهنگ و شعورمان بازی ناجوانمردانه می کنند. شما یک نگاهی به پلی بیندازید که توسط روس های حسود و لئیم با بمب منفجر شده و دهانه هایی از آن پس از انفجار دچار خشم طبیعت شده و رفته رفته مسیر تخریب را طی کرده و به شکل غصه دار امروزی در آمده است.
استاد بزرگوار وقتی به این پل نگاه می کنی با شما از دل یک تجربه تاریخی حرف می زند و می گوید که من با تمام وجودم در برابر نامردی ها و حسادت ها مقاومت کردم تا بتوانم به نسل تو برسم و تا ببینم آیا توان و عرضه رسیدگی و بازسازی مجدد مرا داری؟ آیا می توانی فرهنگ و تمدن و شکوه و صفای خودت را بازیابی و بازسازی کنی؟ آیا غصه های حقیقی ات حفظ میراث فرهنگی است؟ برادرم من که رویم نمی شود برای استاندار عزیز این سید خدا نامه های دردآلودی همانند شما بنویسم. شاید این تلنگری بر غصه های شما باشد تا با قلم توانای خود بتوانی به آنانی که شما و تجربیات و علم و تاریخ شناسی و فرهنگ شناسی و دغدغه های عمیق و باورهای بی نظیر شما را قبول دارند، بنویسید و توجه آنها را به این عرصه بی بدیل فرهنگی جلب و جذب نمائید.
سالها است که میراث با تانی و تاخیر کار بزرگی را در مسجد صفوی فرح آباد شروع کرده اند که انصافاً قابل تمجید است. لیکن کندی کارها و بودجه های اندک و قطره چکانی در مقابل عظمت این مسجد بی نظیر کارها را با کندی تمام به پیش می برد و مسجدی را که با تفکر می توانند از آن بهره ها ببرند و بزرگترین و عمیق ترین کارهای فرهنگی را در آن سامان بدهند به امید دریافت کمک های قطره چکانی به دست زمان و حال و روز دولت سپرده اند و تا آبادی نهایی سالهای سال فاصله دارد.
وضعیت کاخ جهان نمای فرح آباد و کندی عملیات در آن تنها به افتخار و بعضا فخر فروشی کشفیات در آن بسنده شده است و عملیات قابل توجهی برای احیاء آن صورت نگرفته است. با وجودی که یونسکو باید خیلی هم دلش بخواهد که این آثار را به عنوان تجربه های بشری ثبت کند و از راههای ممکن به آن برای بازسازی کمک کند و با وجود اینکه عکس ساختمان اصلی جهان نما در پاره ای از منابع آمده است و برخی گفته اند که استاد دلسوزی همانند استاد کمال الملک زحمت کشیده و آن را نقاشی کرده و در موزه آستان قدس از آن حفاظت می شود، اما دریغ از اختصاص بودجه و ایجاد سرفصل و ردیف برای اخذ بودجه بازسازی برای آن در ذیل بودجه های سالیانه سازمان میراث فرهنگی استان. به نظر می رسد بازسازی کل کاخ با عکسی که منتشر شده است به اندازه ساخت یک ساختمان 8 الی 10 طبقه با زیربنای 7 الی 10 هزار متر هزینه نداشته باشد و تمام مفاخر یک استان به انداز ساخت یک چنین بنایی آنهم در طول چندین سال هم ارزش ندارد. تازه از آن می توانند به صورت چند منظوره استفاده های شایان توجه نیز بنمایند.
مظلومیت فرح آباد نه تنها در بعد آثار تاریخی مشهود و هویدا است بلکه در بعد ساخت و سازهای جدیدی که بنیاد مسکن آن را شروع کرده نیز غصه زا است. وقتی بنای لجبازی و ناسازگاری باشد یک مسئول بنا به هر دلیلی بهانه هایی برای متوقف کردن یک پروژه جور می کند که شعور همه مردم را بازی می دهد. قرار شده بود که برای ساخت پارک روستایی با تعاریف بنیاد مسکنی ابتدا مسیر جهان نما تا پل شاه عباسی را دیوار کشی ساحلی رودخانه انجام دهند، ولی بعد از رسیدن به نقطه ای که آشپزخانه امام حسین (ع) و خانه مسکونی یکی از افراد که از سر استیصال در آنجا سکنی گزید قرار داشت، بهانه کردند که اینها را باید تخریب کنید تا پروژه ادامه یابد.
اما استاد بزرگوار وقتی از نزدیک ملاحظه بفرمائید اصلاً برای ادامه دیوارکشی نیازی به تخریب این بنای بسیار مفید و ضروری برای اهالی نیست. این بنا از محل ثلث اموات و کمک های خیرین بنا شده و بدون جایگزینی اصلاً امکان حذف و هدم آن وجود ندارد. حال این بهانه کردن غصه زا را نگاه کنید و به سطح بینش مدیران بنیاد احسنت و آفرین بگوئید.
آری استاد بزرگوار این داستان غم انگیز فرح آباد است که سالها است برای آن تمام وقت و آبرو توان و هوش خویش را گذاشته ایم ولی خیلی کم ننتیجه گرفته ایم. فرح آبادی که قریب به ۵۰۰۰ نفر جمعیت ثبت شده ساکن در روستا را دارد و به میزان جمعیت محل جمعیتی بالغ بر ۵۰۰ خانوار را در ساری دارد که تعداد ۹۰درصد آنها توسط برادر بزرگوارم حاج صادق عزیز به نام ثبت شده است و جمعیت ایام عید و بهار و تابستان و بخش هایی از پائیز آن حتی از ۵۰ هزار نفر هم تجاوز می کند امروزه باید در گیرودار بی توجهی ها گیر کند. آری برادر دردها را به تمامه بازگو فرمائید تا شاید زبان شما و بیان شما و نوشتارهای دردمندانه شما گوشه هایی از دردهای شهرستان ساری را به گوش مسئولان محترم برساند و شاید مورد توجه قرار گیرد.
غلامعلی رنجبر